تبليغاتX
یک با یک برابر نیست
سیاسی - اجتماعی - فرهنگی - تاریخی - مذهبی - ادبی - طنز ...
1:

در دادگاهی محکوم شدیم که قاضی آن شاکی خصوصی ماست.

2:

یک شعر از نصرت رحمانی متناسب با حال و روزی که این روزها دارم:

این روزها

این گونه ام

ببین:

دستم،چه کند پیش می رود،انگار

هر شعر باکره ای را سروده ام

پایم چه خسته می کشدم، گویی

کت بسته از خم هر راه رفته ام

                                  تا زیر هر کجا

ای دوست

این روز ها

باهرکه دوست می شوم احساس می کنم

آن قدر دوست بوده ایم که دیگر

                                      وقت خیانت است

انبوه غم حریم و حرمت خود را

از دست داده است

دیریست که هیچ کار ندارم

                                مانند یک وزیر

وقتی که هیچ کار نداری

تو هیچ کاره ای

من هیچ کاره ام: یعنی که شاعرم

گیرم از این کنایه هیچ نفهمی

این روز ها

این گونه ام

فرهاد واره ای که تیشه خود را

گم کرده است

یاران

وقتی صدای حادثه خوابید

بر سنگ گور من بنویسید:

یک جنگجو که نجنگید

                         اما.... شکست خورد!




+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط محسن کیان مهر  | 

تنها زمانی از مرگ سرودم

که ذلت زنده ماندن در زیر دندان هایم مرا به خفت انسان بودن می سایید

۴شنبه ۲۵ آذر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط محسن کیان مهر  | 

عزیز من یادت باشد:

               زمستان رفتنی است و رو سیاهیش برای ذغال می ماند و بس!

                                                    از این پس فقط به انتقام می اندیشم.

                         شاید سر انجام تمام عشق ها همین است.

                                                                                مرگ تو یا من!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط محسن کیان مهر  | 

 

اگر فكر مي كني قرار است درمورد آنفولانزاي نوع(اِي) مطلبي بخواني بهتر است گزينه اول را اصلا انتخاب نكني!

اگر فكر مي كني قرار است در مورد حوادث پس از انتخابات و جنبش سبز مطلبي بخواني گزينه مورد نظر براي چيدن گل در همين حوالي به انتظار تو نشسته است!

اگر فكر مي كني قرار است در پرسش جديد آقاي دكتر(مگرمملكت با مدرك دانشگاهي اداره مي شود؟)مطلبي بخواني بهتر است هر سه گزينه را انتخاب كني، چون ما با شمس الشموس،انوارالمومنين،هاله ي نور جناب آقاي دكتربده و بستان زياد داشته ايم!

اجازه بدهيد تا قضيه لو نرفته موج را عوض كنيم:

موج سبز باند جنبش،صبر كنيد!به دليل پهناي باند اجازه تردد فقط به پياده ها داده مي شود.

ظاهرا قرار نيست موج تغيير محسوسي داشته باشد، ولي ما هرچيزي را كه بخواهيم تغيير مي دهيم.

براي تغيير موج به كمربند هاي خود دست نزنيد!

موج اِس دبليو فركانس ...مگاهرتز:

گفتم صنما صنمتو قربون ، پات لخ...

ظاهرن در تغيير موج اخلاص كافي نداشته ايد، دوباره امتحان مي كنيم :

موج اِف اِم فركانس ...مگاهرتز:

اين برنامه آموزش شطرنج.

به وزير دست نزنيد.

باسرباز پياده در مقابل دشمن صف آرايي كنيد،اما ...

                                                                    نه براي كشتن...

                                                                    نه براي مردن...

                                                                    بلكه براي زنده كردن...

به شاه چپ نگاه نكنيد ! سرتان را پايين انداخته و از عرض خيابان عبور كنيد.

اگر به ورزش شطرنج علاقه نداريد اصلا نگران نباشيد چون من براي سوختگي موضعي شما پيشنهاد مي كنم اين بار به جاي تغيير موج، فركانس را عوض كنيد:

موج اِف اِم فركانس ...مگاهرتز:

در بهار آزادي جاي شهدا خالي

و يا مثلا:

... ... خون جوانان ما مي چكد از چنگ تو!

حتما بسيار عصبي شده ايد، حق داريد اين روزها پارازيت هاي مخابرات  روي بعضي از امواج و فركانس هاي خودماني و حتا بعضي آنتن هاي خصوصي به طور تصادفي حساس شده است. اما تقاضا مي كنم آرامش خود را حفظ كنيد. ما فركانس مورد علاقه شما را به طور تصادفي انتخاب مي كنيم!

موج اِف اِم فركانس ...مگاهرتز:

اين جا ايران است . صداي جم.... آي آي! ... ران.صداي ما را از شبكه خ ... نزن!به خدا ميگم!...خبرنگار ما از تهران گزارش مي... آره به خدا،همه اينا كه اين آقا....در روز سيز...آقا به خدا من فقط...شعار مرگ بر...آقا به مادرم چكا...همچنين در ساير شهر ...

شديدا پوزش مي طلبم ، حتما متوجه سوتي بنده شده ايد ولي باور كنيد اين بار هم مخابرات و آمريكاي جهان خوار دست به دست هم دادند و باعث شدند موج روي موج بيفتد . باز جاي شكرش باقي است كه چيز هاي ديگر روي هم نيفتاد وگرنه دينمان بر باد رفته بود. بياييد تا اوضاع از اين بدتر نشده بي خيال موج شويد!البته نه بي خيال بي خيال! و باز هم به طور مثال نه هر موجي! و البته شما استاد بنده هستيد و مي دانيد بعضي امواج سينوسي است و بعضي امواج كسينوسي!

به قول دوستان تماس فرت!

 

 یه توضیح یک خطی من باب( اُضر)خواهی:

دوستان عزیز ضمن عرض ارادت باید نسبت به تاخیر در بروز رسانی وبلاگ عذر خواهی کنم . امیدوارم پوزش بنده مقبول بیفتد.به هر حال مشغله های این روزها مانند روزهای قبل حوصله ندارم!!!!!

اما به خاطر سوالات فراوان دوستان پیرامون نظرم راجع به اتفاقات اخیر:

در کل با این روند موافق نیستم و با احترام به آقای کروبی رای من همچنان آقای مهندس میرحسین موسوی است . بنده با این روند موافق نیستم و ادامه اعتراض و تجمع و ... را به صلاح نمی دانم .من برای داشتن ایرانی پیشرفته به آقای موسوی رای دادم و قرار نیست تیشه برداشته به کمک آقای دکتر !!!بشتابم و ریشه ی خودم و هموطنانم را قطع کنم.این روند روند خوبی نیست کسانی که ادعا می کنند طرف دار آقای موسوی هستند باید بیشتر فکر کنند چون در زمان انتخابات چیزی که زیاد از آن دم می زدیم خردورزی بود.... امیدوارم بتوانم در مطلبی جامع تر دیدگاه های خودم و همچنین دیدگاه های دیگری را به بحث بگذارم.

پاینده باد ایران

                                                                   

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط محسن کیان مهر  | 

درود.ارادتمند همه ی دوستان ...

به دلیل وقفه افتادن در بروز رسانی وبلاگ و همین طور طولانی شدن مطلب تصمیم گرفتم دوگانه ای از سه گانه ای که نوشتم(یک و سه) تقدیم کنم (یک دل نوشته و دو غزل)... وعده (دو)بماند برای پست بعد. بابت این پیشامد از دوستان پوزش می طلبم.

 

يك

من درد كشيده ام

من درد ديده ام

من خدايي را ديده ام كه در نقاشي هايش ،انسان را با درد كشيده بود

انساني كه اشرف مخلوقات نبود

ننگ بود و ننگ بود و ننگ

من خدايي را ديده ام كه در نقاشي هايش ننگ را با درد رنگ كرده بود

من خدايي را ديده ام كه در نقاشي هايش لاشخورهاي سياه كشيده بود

خوراكشان مغز انسان بود

و براي سرگرمي كودك بي نوايي را سنگسار مي كردند

من خدايي را ديده ام كه در نقاشي هايش فاحشه اي كشيده بود

هم بستر كساني كه نقاب به صورت كشيده بودند

و براي لالايشان همه ي آيات را از بر مي خواند

من خدايي را ديده ام كه در نقاشي هايش انسان هايي را كشيده بود

 كه خون خود را مي خوردند و خنده مي گريستند

آوازشان نه چكامه ي چكاوك بود و نه قار قار كلاغ

صداي ضجه اي بود پيچيده در دالان هاي تاريخ

برخاسته از مذهب

پيچيده در گلدسته هاي مسجد

ضجه اي كه ، دنگ دنگ

ناقوس كليسا را به صدا در مي آورد

من خدايي را ديده ام كه هر روز در نقاشي هايش انساني را بسمل مي كند

آه خداي من!چه سركش است طبع هوس باز خداي من

آري ، خداي هوس باز من هنوز نقاشي مي كشد

 

سه

بدون هيچ مقدمه اي دو غزل از دو شاعر مبارز و وطن پرست به همه ي عاشقاني كه ريشه در خاك اين سرزمين دارند، تقديم مي كنم . اولي از استاد ميرزاده عشقي و دومي از استاد مسعود فرزاد :

 

عشق وطن

خاكم به سر، ز غصه به سر،خاك اگر كنم

خاك وطن كه رفت چه خاكي به سر كنم

اوخ كلاه نيست وطن تا كه از سرم،

برداشتند فكر كلاه دگر كنم

من آن نيم كه يكسره تدبير مملكت

تدبير هرزه گرد قضا و قدر كنم

زير و زبر اگر نكني خاك خصم ما ،

اي چرخ! زير و روي تو زير و زبر كنم

هر آنچه مي كني بكن اي دشمن قوي!

من نيز اگر قوي شوم از تو بتر كنم

من آن نيم كه به مرگ طبيعي شوم هلاك

وين كاسه خون به بستر راحت هدر كنم

معشوق عشقي، اي وطن! اي مهد عشق پاك،

اي آنكه ذكر عشق تو شام و سحر كنم

((عشقت نه سرسري ست كه از سر بدر شود،

مهرت نه عارضي ست كه جاي دگر كنم

عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم

با شير اندرون شده با جان بدر كنم))

 

 

بر سر آنم كه ...

بسته است اين در، دل بايد در ديگر زدن

ور نباشد آن ميسر، دست غم بر سر زدن

زين سراي مرده جانان سر برون نايد، مكن

حلقه آزاري و بس كن حلقه بر اين در زدن

ساخت بايد مرغ را با خستگي هاي قفس

خسته تر خواهد شد از بيهوده بال و پر زدن

دل ز خيل غم ندارد باك، ليك اي منكران

تا به كي تنها توان بر قلب اين لشكر زدن؟

واي آن غواص واژون بخت نابخرد، كه خواست

غوطه در درياي پر آشوب بي گوهر زدن

گرچه پير و خسته شد رهرو ، ز گمراهي نرست

نك چه سود از تهمت اضلال بر رهبر زدن؟

جز سخن نشناس بد باطن كرا يارا بود

بي محابا طعنه بر قرآن پيغمبر زدن؟

پيش از اينم حاصل از مي ذوق بود و حال بود

اين زمان بد مستي است و سنگ بر ساغر زدن

يك ورق كان خوش بود در دفتر وقتم نماند

آتشي بايست در اوراق اين دفتر زدن

دست در دامان ديگر بايدم زد بي گمان

ور نباشد آن ميسر ، دست غم بر سر زدن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط محسن کیان مهر  | 

يك

 

زمين كودك تازه اي را آبستن است

كودكي برخاسته از خون پدر

چشمانش هنوز سرخ است

شناسنامه سبز پدر را  با صداي بلند گريه مي كند

مادرش كمي آن طرف تر

سبز ايستاده

سرخ مي افتد

زمين كودك تازه اي را آبستن است

كودكي با رخت سياه

چشمانش هنوز سرخ است

...

زمين كودك تازه اي را آبستن است

دستانش پر از مداد رنگيست

سبز

سرخ

سياه

تاريخ را اينگونه رنگ مي كنند

                                                ۸۸/۷/۱۴ – ۸۸/۷/۱۶

 

 

دو

 

نگاه كن ، راه در پيش است و اميد از هر سو تو را احاطه كرده .  تو وسوسه مي شوي كه انتخاب كني اما اگر انتخاب كني ، عروسك مي شوي !

نگاه كن ، راه در پيش است و شيطان تو را احاطه كرده . تو مجبور مي شوي كه انتخاب كني اما اگر انتخاب نكني ، چكمه هاي ديكتاتور تو را مجبور مي كنند كه عروسك باشي !

نگاه كن ، راه در پيش است و چقدر انتخاب براي تو سخت . فرصت كم است . اضطراب مادر شديدتر مي شود و خون پدر هر لحظه خشك تر. بايد كاري كرد . عقربه هاي ساعت به تندي ضربان قلب مادر در حركتند . تو بايد انتخاب كني اما اگر انتخاب نكني ...

سكوت ...

كمي تامل كا فيست تا عروسك گردان شوي !

 

 

سه

 

و اما يك شعر از شاعر دوست داشتني ، نصرت رحماني. با نام سرخ و آبي از كتاب پياله دور دگر زد .

 

تو را به سرخ به آبي

تو را به پاكي و رادي

تو را به آزادي

به سبز دشت جهان

گرگ باش بره مباش

 

 

تو را به عشق به آبي

به گيسوان شب و دم سپيده شادي

عروس باش

عروسك مباش

 

قصد داشتم با پيوست به مطلب قبل و باز كردن موضوع ، ضمن رفع پاره اي از ابهامات ، پاسخ و نظر خودم را در باره يك سوال بنويسم : در شرايط كنوني چه بايد كرد كه كارد بيش از اين به استخوان آسيب نرساند؟

گويا دلايل ماورايي(مشغله و تنبلي) سبب شده كل مطلب در چند پست تقديم دوستان شود . از اين رو منتظر پست هاي بعدي و بحث پيرامون موضوع باشيد . بديهي است نظر اساتيد ودوستان راهنماي بنده در ارائه ي مطالب و پست هاي بعدي است. بنابراين ضمن تشكر از تمام عزيزان، منتظر نظرات و راهنمايي هايتان هستم . در ضمن جشن مهرگان را هم تبريك عرض مي كنم.

خنده تان از سر مهر

سبز سبز همچون سرو

مهرتان پايدار

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط محسن کیان مهر  | 

 
<